ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

219

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

همى گريستى ، تا شب روز هفتم ، خداى تعالى عيسى را به زمين فرستاد ، و مادر را بديد و حواريان را بدرود كرد ، و يحيى زكريا پيش وى آمد ، پس از حواريان فطرس و بولس [ 1 ] را بروم فرستاد بدعوت كردن ، و توماس [ 2 ] را بعراق و بابل . و قيلس [ 3 ] را بقيروان و افريقيه و بحبش . و اندافسون [ 4 ] و اوليمار [ 5 ] را بحجاز ، و پيش يحيى بيت المقدس ؟ هبوس ؟ [ 6 ] را بگذاشت و آنچ خواست بگفت و سحرگاه ناپديد ( 143 - ب ) شد سوى بيت المعمور [ و ] بعبادت خداى تعالى مشغول باشد ، تا وقت دجال به زير آيد ، تا آخر الزمان ، و دين پيغامبر ما صلوات اللّه عليه تازه كند ، و از آن پس مريم بمرد ، و ابليس خلق در عيسى و مريم و خداى تعالى كافر كرد ، و هر گونه وسوسه افكند ، بر صورت آدمى با دو ديو شيطان ديگر ، و اين سه مقالت كفر در دل مردم نهاد ، ثالث ثلاثه ، و در كتاب معارف خوانده‌ام كه ترسايان را نصرانى از آن خوانند كه آن ديه كه مسيح بدان فرود آمد ناصره خواندندى ، از زمين جليل ، بعد ازين يحيى زكريا را ملك بفرمود كشتن اندر مستى و بيحيى مؤمن بود خواست كه دختر زن را بزنى كند از نيكوئى يحيى گفت روا نباشد ، و اين دختر كينه گرفته بود ، ملك را در مستى گفت ، سر يحيى خواهم [ چون سر يحيى ببريدند [ 7 ] ] در طشت ، همى گفت نشايد حلال نيست ، [ و ] همچنين پيوسته [ ميگفت ] ملك بترسيد و پشيمان گشت ، و آنجا كه او را بكشت خون از زمين جوشيدن گرفت ، ملك بفرمود تا خاك بر سرش كنند ، هر چند كه انباشتند چون تلى بزرگ گشت ، و همچنان همى جوشيد ، تا از جملهء ملوك طوايف [ يكى ] نام او حردوس [ 8 ] آنجا رفت بغزا ، از بس كه همى جوشيد از كشتن پيغامبران و شهزادگان ، سپهبدى را در شهر فرستاد و چندين هزار بكشت تا خون يحيى بنشيند ، همچنان مىجوشيد . تا كشندهء يحيى را باز نمودند او را بكشت ساكن گشت ( 144 - آ ) و نبوراذان [ 9 ] كشتگان

--> [ ( 1 ) ] اصل : قرطس و يومنس ، طبرى : فطرس و بولس [ ( 2 ) ] اصل : نرماس [ ( 3 ) ] طبرى : فيليس [ ( 4 ) ] طبرى : و يحنس الى دفسوس قرية الفتية اصحاب الكهف [ ( 5 ) ] طبرى : ابن تلما الي العرابية و هى ارض الحجاز [ ( 6 ) ] كذا . . . طبرى اضافه دارد : ( و ؟ اندرابيس ؟ و مشى الى ارض التى ياكل اهلها الناس و هى فيما نرى للاساود ساود . . . . و سيمين الى ارض البربر دون افريقيه و يهوذا و لم يكن من الحواريين الى اريوبس جعل مكان يوذس زكريا يوطا حين احدث ما احدث . . . ( ج 2 ص 738 ) [ ( 7 ) ] اين معنى از متن افتاده بود بقرينه نوشته شد [ ( 8 ) ] طبرى : خردوس ( ح حردوس - كردوى - جردوى - جردوش ) ج 2 ص 720 [ ( 9 ) ] طبرى : نبوزراذان صاحب الفيل ( القتل ؟ ) يكى از رؤساى لشكر خردوس